تبليغاتX
www.hadipoya.blogfa.com
 
 













  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 15:1  توسط poya  | 

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 15:1  توسط poya  | 

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم ....

بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم....

خالی از خودخواهی من برتر از آلایش تن.....

من تورا با لا تر از تن بر تر از من دوست دارم........

 

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:56  توسط poya  | 

چراغ ها خاموش است ...
از چه می ترسی ؟
در تاریکی هم هیچکس را انتظار تو نیست !

 

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:48  توسط poya  | 

اشک باید ریخت زار باید زد

"عشق یعنی این"

خود پرستی را بارها دار باید زد

شب پر از راز است

رازها را باز باید خواند

"نبری از یادت"

شب مهتابی را

نفس خسته بی خوابی را

"نبری از یادت"

گرمی دست مرا ای دوست

رنگ چشمان من ای زیبا رو

باز هم نیکوست

من تو را در قفس سینه خود می خواهم

من تو را می خواهم

"نبری از یادت"

آن شب تنهایی

آن شب ملتهب رویایی

دست من در طلب ماه به رخسارت خورد

دستی اما دل من را افسرد

من به چشمان تو جان بخشیدم

نی که در چشم تو جان را دیدم

"نبری از یادت"

التماس دل غمگین مرا

"نبری از یادت"

من تو را می خواهم

باز بی چون و چرا می خواهم


  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:47  توسط poya  | 

 

 

دل خوشی!!

لحظه لحظه زندگی را              دوست دارم با تو باشم

دل خوشیم این بود                      همیشه با تو باشم

هم  دل هم نفس                            من با تو باشم

این ارزویم بود                             تا هستم با تو باشم

رفتنت را خیالم بود                         تا من با تو باشم

تنهایم گذاشتی                             تا در انتظار تو باشم

بعد رفتنت چگونه                            در انتظار تو باشم

ای مهربان بر گرد                         نگذار در انتظار تو باشم

ای  مهر بان بگو                           تا کی در انتظار تو باشم

حالا که می روی بدان                    من می خواستم با تو باشم

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:47  توسط poya  | 

دلم کسی را می خواهد که دوستم داشته باشد ...

شانه هایش را برای گریستن و سینه اش را برای نهاندن سرم و چشمانش را برای خالی نمودن غم هایم می خواهم دلم کسی را می خواهد که مرا با هر آنچه هستم دوست بدارد .

با تمام خوبی ها و بدیهایم  با تمام مهربانی ها و نامهربانی هایم  دلم کسی را می خواهد که آفتاب مهر را به قلب خسته ام هدیه دهد  کسی چون تو ...!

 

 

تقدیم به همه عاشقای دنیا

اولش فکر نمی کردم که دلم رو برده باشه

يا دلم گول چشای روشنش رو خورده باشه

اما نه گذشت و ديدم که دلم ديوونه تر شد

به تو گفتم و دلت از غصه من باخبر شد

آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشيدن

رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن

می دونم دوستم نداری مثل روزهای گذشته

من خودم خوندم تو چشمات يه کسی اينو نوشته

می دونم فرقی نداره واست علشق بودن من

می دونم واست يکی شد بودن و نبودن من

اما روح من يه درياست پر از موج و تلاطم

ساحلش تويی و موجاش خنجرای حرف مردم

آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشيدن

رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن

 

 

فکر می کردم عاشقی فقط توی ترانه هاست                 قصه ای گم شده تو غبار رویاهای ماست

فکر می کردم مگه می شه با یه چشم به هم زدن            دل به دریا زد و رفت تا مرز دیونه شدن

با خودم می گفتم این حرفها فقط تو قصه هاست             عشق فقط یه دلخوشی برای زندگی ماست

اما با دیدن تو    دلم   بهونه   گیر    شده                       اینبار این ماهی مغرور توی تور اسیر شده

حالا  می بینم  که   آسمون   چقدر   آبی   تره              چشم   تو  منو  تا   بی کران     رویا  می بره

فکر می کردم نمی شه اما شد و  حالا   دیگه                   این دیونه   فقط  از  نگاه   تو     غزل   می گه

 

 

ای عزیز دل

با تو هستم ...گوش کن

با عبور از هر ثانیه بیشتر از پیش به این باور می رسم که هر ذره از وجودم بی تابانه تور ا طلب می کند و هر لحظه بیشتر از پیش نیازمند آغوش امنت هستم ...

 

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:47  توسط poya  | 

 

واسه منی که دلتنگم از زندگی دلگیرم

بهتره سفر کردن ، وگرنه اینجا می میرم

در گذر از هر گذری خبر نبود از خبری

نه زنده بود زندگی ، نه مرگ را بود اثری

نه ارزش گلایه ای  نه فرصتی به چاره ای

چه می توان دوا نمود به قلب پاره پاره ای

از هیچ راه افتادم دل به و جاده ها دادم

از یاد همه رفته سردرگم و آشفته

نه در گذرگاه کسی ، نه جان بشه خار و خسی

نه پر زدن در قفسی نه منتظر هم نفسی

گفتم از چه می ترسی ، آخرش یه راهی هست

آخرش مگه رنگی بدتر از سیاهی هست ، بدتر از سیاهی هست

سهم دل ما این بود ، آلوده و بیهوده

تا بوده همین بوده ، نه رو سفید پیش یار ، نه سرفراز در دیار

ببین چگونه گم شدیم ، سوار عشق در غبار

راه افتادم و هی رفتم شاید کمی دلم وا شه

به عشقی که یه جور امروز زود بگذره فردا شه

به امیدی که تا فردا نور امیدی پیدا شه

با دلهره و تشویش ، شک کردم به کار خویش

که یه راه نشناخته ، یه عمر دیگه در پیش

گفتم از چه می ترسی ، آخرش یه راهی هست .........

 

 

بهانه

ای عزیز جان من

من برای مرگ خود یک بهانه می خواهم

یک بهانه ی پوچ عاشقانه می خواهم

از غمی که می دانی با تو بودنم ، مرگ است

بی تو بودنم هرگز

گر بهانه این باشد من بهانه می گیرم

عاشقانه می میرم

 

عشق و منطق

به تو یاد دادم عاشق شدن را

و دلم می خواست که از تو یاد بگیرم عاشق بودن را

و عاقبت به من آموختی که منطق عشق را نمی شناسد

پیشترها از خدا بی خبران می گفتند

که عشق منطق را نمی شناسد ، لعنت بر آنها

دستت را از من بگیر ، سرت را از روی شانه هایم بردار

عطر نفسهایت را از من دریغ کن و بگذار با غم خویش تنها بمانم

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:47  توسط poya  | 
 

مي خواهم تو را در آغوش بكشم
و زندگي را دوباره باز يابم
بر من بتاب اي خورشيد آسمان عشق
كه بي تو ظلمت تنهاييم پر از اشك است
و احساسم در شب فراق تو خشكيده
و چشمانم در انتظار تو به افق دوخته شده است
ديگر طاقت فراق گرما بخش وجودم را ندارم
طلوع كن و سردي وجودم را از بين ببر
و چشمانم در انتظار تو به افق دوخته شده است
و منتظرت هستم
و منتظر نفس مسيحائيت كه به روح من بدمد
و عشق را در وجودم زنده كند
پس بر من بتاب و اميد دوباره زيستن رابه من بده
كه وجودم بدون عشق جسم مرده ايست


  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:46  توسط poya  | 

  دوباره شب.......

             

             دوباره خواب.........

 

                      دوباره رویا..........

 

بازم شب شد همه جا تاریک تاریک هیچ صدایی شنیده نمی شه جز......

 

جز صدای قلبم....قلبی که همه ی تپش هاش با هر تپش کوچک قلب تو اغاز می شه....

 

همه خوابن....همه توی خواب رویا می بینن.......من اما بیدارم...توی بیداری رویا می بینم...

 

رنگی ترین رویا قشنگ ترین رویا همه چیز دنیا چشمهای توء...

 

همه ی چیز های قشنگ دنیا ....توی یه قطره اشک توء

 

من حتی تو رو توی خوابم نمی بینم...سخته واسه من...خیلی سخته ....

 

می ترسم بخوابم...این رویارو هم از دست بدم....

 

بیدار می مونم تا خود صبح....نه...اونقدر بیدار می مونم تا تو بیای ...

 

تا بیا ی ...رویاهام واقعی بشن...

 

  رنگی ترین رویا........

 

           واقعی ترین رویا.......                            

 

                               من و تو.......!!!

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:46  توسط poya  | 

 به نام یزدان می ستایم و به یاری می خوانم دادار آفریدگار از همه چیز آگاه ٬ کردگار جهان ٬ خداوندان خداوند  ٬ آفریدگار و نگهدار آفریدگان ٬ روزی دهنده ی توانای نیروی ازلی ٬ بخشاینده بخشایشگر مهربان ٬ پروردگار توانا و دانا و پاک

من در این دهکده عشق تو را می خوانم ، وز پس آیینه ها نام تو را می بینم ، در دلم عشق تو را می کارم ، در سرم بوی تو را می فهمم ، در نگاهم خم ابروی تو را می نگرم ، در گلویم بغض تو را می شکنم ، من در این دهکده عشق تو را می خوانم ...

با تو آغاز میکنم خوب من به نام تو می نویسم قصه ای تازه از الهام تو ، ای شروع دلپذیر و مثل خورشید بی نظیر، به تو تقدیم می کنم عشقم را از من بپذیر ، ای قشنگترین بهانه واسه گفتن ترانه ، من عشق جاودانم را به تو تقدیم می کنم ، در این غربت شبانه با صداقت ، عاشقانه قلبم را با این ترانه به تو تقدیم می کنم

 ای طلوع ماندگار ، گل همیشه بهار، به تو تقدیم میکنم هر آنچه را که هست

 

 

اگر میتوانستم فراموشت میکرد اما......

تو در ابی اسمان به من لبخندزدی

تو در خوش اوازترین ترنم ابی اب به قلبم پا گذاشتی

تو در قشنگترین لبخند کودکانه به چشمم نشستی

تو را با نوای قلبم پذیرفتم با اهنگ گوشنواز عشق

تو مرا با مهر خواندی و من.......

به مهمانی سفره ی محبتت امدم

اگرمیشد از یادت میبردم اما.......

تو را با جوهر خونم در پنهانی ترین زوای قلبم با سوزن تیز صبر

حکاکی کرده ام

چگونه میشود نقشی را که حک کرده ای

پاک کرد واز بین برد

من هرگز نمیتوانم و واقعیت این است که چنین چیزی را هم نمیخواهم

من به تو می اندیشم و تو را با هر انچه که وجود دارد میپذیرم

مگر عشق جز این است  .......

اه .....ونمیدانم سرنوشت چه بازی است با من میکند

و من برای تو بسان اب روان رودخانه زلالم

باورم کن و با من مثل من باش

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:45  توسط poya  | 
  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:45  توسط poya  | 

 

دلتنـــــــــــگت  هستم ....

و مي دانم اگر لبخند بر چهره تو بدرخشد همه روزگار را فراموش خواهم كرد ....

 

دلتنگت هستم ....

و اين خط غریب ....

و اين چشمان خسته ....

و اين دست هاي مهربان .....

عجيب بیقراری مي كنند .....

 

عجيب دلتنگت هستم و مي دانم كه اگر لبخند بر لب هاي تو بدرخشد ....

قدم هايم پرواز مي آموزند ....

و دلتنگ تر مي شوم ....

از اين انتظار فرسوده كننده 

                                      كه

                                            گريزي ندارد .... !

تنها مانده ام و غریبانه

 

خاطرات مكررمان را دوره مي كنم ....

 

و به ياد مي آورم که

 

شيريني بودنت را نباید فراموش کنم..

 

از تو چه پنهان خوب من :

من جز تــــــــــــــــــــــــــــــــــــو همه چيز را فراموش كردم ....

 

د...ل....ت....ن.....گ....ت....م.....!!! 

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:45  توسط poya  | 

حداحافظ

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:43  توسط poya  | 

 

وقتي شقايق مرد  ، گلهاي باغ همه ماتم گرفتند و از جويبار

 

خواستند براي گريستن  ، به  آنها چند قطره  آب قرض دهد .

 

جويبار  آهي كشيد و گفت :  آن قدر شقايق را دوست داشتم كه

 

اگر تمام  آبهاي من به اشك تبديل شود و  آنها را براي مرگ

 

شقايق بريزم ، باز هم كم است

 

گلها گفتند : راست مي گويي ،

 

چگونه ممكن بود با  آن همه زيبايي ، شقايق را دوست

 نداشت ؟

    

 جويبار پرسيد : مگر شقايق  زيبا بود؟

گلها گفتند : شقايق غالباً خم مي شد و صورت زيباي خود را

 

در  آب شفاف تو مي ديد ، پس تو بايد بهتر از هر كس بداني

 

كه شقايق چقدر زيبا بود .

 

جويبار گفت : من شقايق را براي اين دوست مي داشتم چون

 

وقتی خم مي شد و به من نگاه مي كرد ، من ميتوانستم زيبايي

 

خود را در چشمان او تماشا كنم

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:43  توسط poya  | 
را به مستی بهانه کردم  

           شکوه ها زدست زمانه کردم

            آستین چو از دیده  برگرفتم

            سیل خون به دامان روانه کردم

            ناله ی دروغی اثر ندارد

            شام ما چو از پی سحر ندارد

            مرده بهتر زان کو هنر ندارد

            گریه تا سحرگه من عاشقانه کردم

                                                     دلا خاموش چرا

                                                          چو خم نجوشی چرا

                                                                برون شد از پرده راز

                                                                       تو پرده پوشی چرا

          راز دل همان به که نهفته ماند 

          گفتنش چو نتوان نگفته ماند

          فتنه به که یک چند خفته ماند

          باغبان چه گویم با ما چه ها کرد

           کینه های دیرینه  برملا کرد

           دست ما زدامان گل جدا کرد

           تا به شاخ گل یک دم آشیانه کردم

                                               دلا خاموش چرا

                                                        چو خم نجوشی چرا

                                                                 برون شده از پرده راز

                                                                         تو پرده پوشی چرا

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:42  توسط poya  | 

اكنون گذشه است چندي و نزديك به قرني از روز مرگ باورم شيطان حادثه با نيرنگ وفريب بهانه اي شد بر تنها دليل بودنم ويران كرد رويا هاي مرا داد دست به دست به باد خزان بهارم خزان شد و تابستان هم بويي از مردانگي نداشت پاييز هم در انتظار مي مانم ولي اين ظلم است كه خدا تنها يك فصل را به من هديه دهد خدايا مي گويي اين قسمت توست ، خدايا اين چه قسمتي است كه ديگري بهار من را داشته باشد اما خودم از داشتن آن عاجز ، خدايا خودت ميداني ديگر بهاري ندارم پس تو را به كرامتت قسم فصل هايت را به هم نريز

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:42  توسط poya  | 

     

پروردگارا...

من در كلبه ي فقير خود چيزي دارم كه تو در عرش كبرياي خود نداري ، زيرا من چون تويي دارم ، تو چون خودت نداري 

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:41  توسط poya  | 

 به نام یزدان می ستایم و به یاری می خوانم دادار آفریدگار از همه چیز آگاه ٬ کردگار جهان ٬ خداوندان خداوند  ٬ آفریدگار و نگهدار آفریدگان ٬ روزی دهنده ی توانای نیروی ازلی ٬ بخشاینده بخشایشگر مهربان ٬ پروردگار توانا و دانا و پاک

من در این دهکده عشق تو را می خوانم ، وز پس آیینه ها نام تو را می بینم ، در دلم عشق تو را می کارم ، در سرم بوی تو را می فهمم ، در نگاهم خم ابروی تو را می نگرم ، در گلویم بغض تو را می شکنم ، من در این دهکده عشق تو را می خوانم ...

با تو آغاز میکنم خوب من به نام تو می نویسم قصه ای تازه از الهام تو ، ای شروع دلپذیر و مثل خورشید بی نظیر، به تو تقدیم می کنم عشقم را از من بپذیر ، ای قشنگترین بهانه واسه گفتن ترانه ، من عشق جاودانم را به تو تقدیم می کنم ، در این غربت شبانه با صداقت ، عاشقانه قلبم را با این ترانه به تو تقدیم می کنم

 ای طلوع ماندگار ، گل همیشه بهار، به تو تقدیم میکنم هر آنچه را که هست

 

 

اگر میتوانستم فراموشت میکرد اما......

تو در ابی اسمان به من لبخندزدی

تو در خوش اوازترین ترنم ابی اب به قلبم پا گذاشتی

تو در قشنگترین لبخند کودکانه به چشمم نشستی

تو را با نوای قلبم پذیرفتم با اهنگ گوشنواز عشق

تو مرا با مهر خواندی و من.......

به مهمانی سفره ی محبتت امدم

اگرمیشد از یادت میبردم اما.......

تو را با جوهر خونم در پنهانی ترین زوای قلبم با سوزن تیز صبر

حکاکی کرده ام

چگونه میشود نقشی را که حک کرده ای

پاک کرد واز بین برد

من هرگز نمیتوانم و واقعیت این است که چنین چیزی را هم نمیخواهم

من به تو می اندیشم و تو را با هر انچه که وجود دارد میپذیرم

مگر عشق جز این است  .......

اه .....ونمیدانم سرنوشت چه بازی است با من میکند

و من برای تو بسان اب روان رودخانه زلالم

باورم کن و با من مثل من باش

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:41  توسط poya  | 

 

 

تو گل گلدان قلب من شدي
عشق شد يك برگ از گلدان تو
در بهار آرزوها مي دهد
ميوه هاي عاطفه چشمان تو
چشمهايم باز باراني شدند
قلبم اما گشت دريايي ز عشق
دل گذشت از كوچه هاي خاطره
روح شد مضمون و معنايي ز عشق
بايد از آرامش دل ها گذشت

شادمان چون لحظه ی ديدار شد
بهترين تسكين دل اين جمله است
بايد از پيوند تو سرشار شد

 

 

 

باز كردي كتاب محبت با تمام دلت روبرويم
ياد دادي به من اولين بار هجي واژه ها را بگويم
حاصل ضرب احساس در عشق معني واژه ی آشنايي
پايتخت گلستان احساس آسماني شدن بي ريايي
تخته ی سرخ رنگ كلاست قلب هر غنچه ی منتظر بود
از دل دفتر چشمهايت عطر دريا شدن منتشر بود
در ميان كتاب نگاهت صفحه ی عاطفه مي درخشيد
مرز ما مرمري از صفا بود عشق تو در دل مرز پيچيد
نم نم اشك هر غنچه ی سرخ با نگاه ترت پونه مي شد
قصه ی نيلي چشم هايت در دلم آسمان گونه مي شد
قلب پاكت چو امواج دريا با دلم پاك ويكرنگ ميشد
زنگ تفريح مي رفتي و باز دل براي تو دلتنگ مي شد
يك قدم مانده به شهر گل ها هر چه غم داشتي مي تكاندي
در كلاست همه سبز سبزند قلب تو ساده و ارغواني
روح هر تشنه اي عاشقانه از دل پاك تو آب مي خورد
قلب من هديه اي بود ناچيز روي آرامشت تاب مي خورد

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:41  توسط poya  | 

 

ميخواي بميرم برات

بخواي بميرم برات
برم به خواب چشمات

حس لطيف خوندن

بخواي بميرم برات
قشنگه با تو موندن

ميرم به خواب چشمات
ياس قشنگ و نازم

به داشتنت مي نازم
تو بهترين صدايي

كجا ازم جدايي
خواب عروسكهايي

راز بنفشه هايي
هرجا كه پا بزاري

شكوفه بهاري
دوست دارم تا آخر

تا آخراي باور
تا آخر زمونه

اين خط و اين نشونه
گلدونا با رفاقت

آينه ها با حسادت
هركي يه جور يارته

يه جور گرفتارته
ميخواي بميرم برات

بخواي بميرم برات
برم به خواب چشمات

ميرم به خواب چشمات
حس لطيف خوندن

بخواي بميرم برات
قشنگه با تو موندن

ميرم به خواب چشمات

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:40  توسط poya  | 

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:40  توسط poya  | 

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:38  توسط poya  | 

 

 

 

 

کاش بودی تا دلم تنها نبود

 

تا اسیر غصه فردا نبود ...

 

کاش بودی تا نگاه خسته ی من

 

بی خبر از موج و دریاها نبود...

 

 کاش بودی تا دو دست عاشقم

 

 غافل از لمس گل مینا نبود...

 

 کاش بودی تا زمستان دلم

 

این چنین پر سوز پرسرما نبود...

 

 کاش بودی تا فقط باور کنی

 

بعدتو این زندگی زیبا نبود...

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:37  توسط poya  | 

اشک باید ریخت زار باید زد

"عشق یعنی این"

خود پرستی را بارها دار باید زد

شب پر از راز است

رازها را باز باید خواند

"نبری از یادت"

شب مهتابی را

نفس خسته بی خوابی را

"نبری از یادت"

گرمی دست مرا ای دوست

رنگ چشمان من ای زیبا رو

باز هم نیکوست

من تو را در قفس سینه خود می خواهم

من تو را می خواهم

"نبری از یادت"

آن شب تنهایی

آن شب ملتهب رویایی

دست من در طلب ماه به رخسارت خورد

دستی اما دل من را افسرد

من به چشمان تو جان بخشیدم

نی که در چشم تو جان را دیدم

"نبری از یادت"

التماس دل غمگین مرا

"نبری از یادت"

من تو را می خواهم

باز بی چون و چرا می خواهم

  

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:36  توسط poya  | 

 

 چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش

 یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه

 و نفرت شی حس کنی که هنوزم دوسش داری

 چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار

 غرورش همه وجودت له شد

 چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی

 بجز سلام نتونی بگی

 چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما

 مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری

 چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و

 اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک .

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:33  توسط poya  | 

  رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
  راهي به جز گريز برايم نمانده بود
  اين عشق آتشين پر از درد و بي اميد
  در وادي گناه و جنونم کشانده بود

  رفتم که داغ بوسه پر حسرت تو را
  با آبهاي ديده ز لب شستشو دهم
  رفتم که نا تمام بمانم در اين سرود
  رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

  رفتم مگو مگو که چرا رفت، ننگ بود
  عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما
  از پرده خموشي وظلمت چو نور صبح
  بيرون فتاده بود به يک باره راز ما

  رفتم که گم شوم چو يکي قطره اشک گرم
  در لابلاي دامن شبرنگ زندگي
  رفتم که در سياهي يک گور بي نشان
  فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگي

  من از دو چشم روشن و گريان گريختم
  از خنده هاي وحشي طوفان گريختم
  از بستر وصال به آغوش سرد هجر
  آزرده از ملامت وجدان گريختم

  اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز
  ديگر سراغ شعله آتش ز من مگير
  مي خواستم که شعله شوم سرکشي کنم
  مرغي شدم به کنج قفس خسته و اسير

  روحي مشوشم که شبي بي خبر ز خويش
  در دامن سکوت به تلخي گريستم
  نالان ز کرده ها و پشيمان ز گفته ها
  ديدم که لايق تو و عشق تو نيستم

 

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:31  توسط poya  | 

1.دوستت دارم، نه بخاطر شخصیت تو ،بلکه بخاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم.

2.هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.

3.اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

4.دوست واقعی کسی است که دستهای تو را نگیرد ولی قلب تو را لمس کند.

5.بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگذ به او نخواهی رسید.

6.هرگز لبخند را ترک نکن ،حتی وقتی ناراحتی،چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو بشود.

7.تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.

8.هرگز وقت خود را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند،

نگذران.

9.شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را. به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر گذار باشی.

10.به چیزی که گذشت غم نخور ،به آنچه که پس از آن آمد لبخند بزن.

11.همیشه افرادی هستند که ترا می آزارند.با این حال همواره به دیگران اعتماد کن . فقط مواظب باش ،به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی.

12.خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی،قبل از اینکه کس دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تورا بشناسد.

13.زیاد از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتند که انتظارش را نداری

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:23  توسط poya  | 
 

چـهره خـوانـی به این مـعـنـا است که شما فـقــط با نگاه کردن به صورت اشخاص پی بـه خـصـوصـیات اخلاقی و شخصیتی او ببرید. چـهره خـوانـی توسـط مردم در اعصار مختلف انجام شده است. شـناخـتـن افراد تنها از روی خصوصـات ظـاهـری آنها مساله بسیار جالبی است. نـکات ظـریف و دقیـق و پیچیدگیهای بسیاری در علـم چـهـره خـوانـی وجـود دارد ولی ما در اینجا به بیان نکات اصلی تر و مهمتر آن بسنده می کنیم.

چهره خوانی چیست؟

بشر در طول قرون متمادی سعی نموده تا با پیوند زدن خصـیصـه هـای صـورت افـراد بـه ویژگیهای شخصیتی، متوجه افکار و درون دیگران شود. با گـذشـت سـالها علم چهره شناسی نیز گسترش یافته و به شاخه های مختلف تـقسـیم شـده است. بـرای مثـال "متوپوسکپی" علم پی بردن به سیرت و درون آدمی از روی خطوط روی پیشانی است.

"فرنولوژی" علم جمجمه خوانی و مطالعه طرز تشکیل جمجمه میباشد که به بنا نهادن شخصیت و امیال ذاتی و روانی افراد کمک می کند.

"فیزیـوگـنومی" یا عـلم چـهره شـنـاسی، موضوعی است که ما به آن خواهیم پرداخت. این علم به ما می آموزد که چگونه از روی چهره افراد پی به شخصیت آنها ببریم.

امروزه دانشمندان به چنین علومـی، "شـبـه علـوم" اطـلاق کرده و بـهای زیـادی بــه آن نمی دهند و هـمانند عـلومی مانـنـد "طالع بـینی" به آنها می نگرند: اثبات نشده ولی بیضرر. با این وجود هنوز بسیاری از مردم چهره خوانی را راهی مطمئن برای قضاوت در مورد افراد می دانند. چیزی که اهمیت دارد این اسـت کـه چـهره را بصورت کامل و دقیق مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و تا رسیدن به همه حقایق از قضاوتهـای شـتابزده اجتناب کنیم.

اکنون گذری می کنیم بر نکات بنیادین چهره خوانی و چگونگی تشخص شخصیت افراد:

شکل صورت

دراز و کشیده: افرادی که دارای چنین صورتی هستند عموما" دارای صـبر و تحمل زیاد بوده و توانایی حل مشکلات در آنها بیشتر است. جـذابـیـت و خوش ترکیب بودن افراد با چنین صورتی نشانگر این است که آنها معمولا کارهای خـود را نـیـمـه تمام رها نکرده و عادت به انجام امور بطور تمام و کمال دارند.

گرد: این شکل دلالت بر امیدواری زنده دلی و انرژی دارد. اینگونه افراد می تـوانند اتاقی دلگیر و ساکت را به بمبی از خنده و شادی تبدیل کنند.

پهن: اینگونه اشخاص بردبار و مهربان و معمولا افراد روشنفکری می باشند.

مربعی: طرفدار استقلال فردی و فردگرایی، سختـکوشـی بـرای دسـتـیـابی بـه آرزوها، زیرکی و فعال بودن از ویژگیهای این افراد محسوب می شود.

پیشانی

صاف: کسانیکه که دارای خطوط در پیشانی نیستـنـد، افـرادی اندیشمند و همیشه در حال تفکر می باشند و در تصمیم گیریها سریع و منطقی عمل می نمایند.

چروکیده: وجود خطوط در سطح پیشانی نشان می دهد که ایـنـگونه افراد به سرعت هیجان زده و احساساتی شده و سریع آشفته و پریشان حال می گردند.

چشم

رمانها، داستانها و اشعار بسیار زیادی در مورد چشم و ارتباط آن با خصوصیات روحی و روانی انسان نوشته شده است. چشمها هیچگاه دروغ نمی گویند؛آنها بیانگر احساس درونی و واقعی ما می باشند.

اضطراب: اگر مابین عنبیه و پـلک پـایینی هـر دو چشم مـقداری سفیدی وجود داشت، آن شخص انسانی مضطرب و نگران است.

تندخویی: اگر بالای عنبـیه بخشی سفید رنگ وجود داشت، علاوه بر استرس نشانگر تندخویی و پرخاشگری در فرد است.

روان پریشی: چنـانچه دور تا دور عنبیه را سفیدی فرا گرفته باشد، نشانگر عدم تعادل و پایداری روح و روان فرد خواهد بود.

شادی: وجـود خـطوط کـوچـک در خـارج از چـشمها حاکی از خنده رویی و شادبودن فرد می باشد.

ابرو

صاف: صافی و مستقیمی ابروها نشانگر اندیشه، تفکر و ایده گرایی فرد می باشد.

کمانی: افرادی که دارای ابروهای خمیده و کمانی هسـتند از حـکایـتـها و داسـتـانـهـای واقعی لذت می برند.

باریک: اینگونه افراد معمولا دارای اعتماد به نفس اندکی می باشند بخصوص اگر ابـروی آنها بجز باریکی، بالا و گرد نیز باشد.

پیوسته: پیوستگی ابروها نشانگر این است که فرد دائما" در حال تفکر و اندیشـه بـوده و ایده های جالبی در سر دارد.

پلک

کوچک: اگر فاصـله بـین بالای پلک و مژه کم باشد بیانگر اسـتقلال فرد می باشد و اینکه آن فرد حتی ممکن است بصورت ارادی خودش را به دیگران نزدیک نکند.

بزرگ: بزرگ بودن پلک دلالت بر وابستگی شدید فرد به دیگران دارد.

بینی

کوچک: گفته می شود اشـخاصی که بـیـنی کـوچـک دارنـد ذاتـا" افـرادی ضعیف و اغلب غیرقابل اتکا بوده و در تصمیم هایشان استوار و ثابت قدم نمی باشند.

بزرگ: بزرگی بینی نشانه ابتکار و عزم و اراده می باشد. یک شـخصـیت قـوی که اثرش را برجای خواهد گذاشت.

تیز: تیز بودن نوک بینی نشانگر این است که فرد خود را مقید به رعـایـت آداب و رسـوم ندانسته و با اطرافیانش به راحتی برخورد می کند. ایـنگونه افراد خـود را بـاور داشـتـه و بی باکانه و متهورانه خود را به دیگران نزدیک می کنند.

عقابی: خودخواهی، دودلی و حساس بودن از جمله ویژگیهای کسانی است که دارای چنین بینی می باشند.

گوش

کوچک: کوچکی گوش نشانه تزلزل و احساس نا امنـی در افـراد اسـت هر چند اینگونه افراد می دانند که چه می خواهد و معمولا" سخت کوش و کارکن هستند.

بزرگ و دراز: این قبیل افراد معمـولا انـعـطاف پـذیـر نـبـوده و به سـختی آرام و بی خیال میشوند.

پرمو: افرادی که دارای گوشهایی پرمو هـستند مـعـمـولا وسـواسـی و نـکـته بین بوده و وقت زیادی را برای چیزهای بی اهمیت تلف می کنند.

گونه

برجسته: برجسـتـگی گـونه نشـانگر قـدرت، انـرژی و اعـتماد بنفس است. کسانی که دارای گـونه بـرـسته می باشند تمایل بیشتری برای پذیرفتن اشتباهات دیگران دارند.

گود: علاوه بر جذابیت و زیبایی دلیلی بر خوش مشربی و سازگاری فرد می باشد.

چانه و فک

فک چهارگوش: افـراد با فـک چـهار گـوش و مـربعی انـسانهای تـسخیر ناپذیر و سرکش می باشند. آنها توانایی تبدیل رویاهایشان به واقعیت را دارند.

چانه های برآمده: اینگونه افراد، اشـخاصی خود ستـا بوده و تصـور میکنند هیچ چیزی جز خود آنها اهمیت ندارد و جز خودشان حرف کس دیگری را قبول نداشته و خود را عقل کل می دانند.

لب

قلوه ای: لبهای قلوه ای علاوه بر زیباتر نمودن صورت،نشانه بخشش و گشاده دستی می باشد. معمولا اینگونه افراد تمایل دارند در مورد خودشان صحبت و گفتگو کنند.

نازک: نازک بودن لب بیانگر خویشتن گرایی ذاتی در اشخاص است.

لب بالایی نازک پایینی قلوه ای: نشانه این است که فردی متـقـاعد کنـنـده و مـجاب کننده می باشد.

مطلب آخر

چهره خوانی یک علم دقیق و ثابت شده نیست و حتی با گذراندن دروه های آموزشی دقیق و پیشرفته نیز نمی توان بطور قطع در مورد شخصیت و درون افراد صــحبت نمود. نتایج شما در سنجش شخصیت، بستگی به تعداد فاکتورهای مورد تحلیل قـرار گرفـته دارد ولی با بـیاد داشتن نکات ذکر شده می توانید قبل از صحبت کردن با افراد تا حدی متوجه شخصیت آنها شوید.

 

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:22  توسط poya  | 
 

ای چشمه جوشان این قلب بی طاقت من

ای مهتاب این شبهای بی تابی من

به ان چهره عاشقانه ات قسم

دوســـــــــــــــتت دارم

ای ساحــــــــل امـــــــــــیدم

ای اغاز من

ای فردای من

به همان لحظه دیدارمان قسم

دوســــــــــــــــتت دارم

بیشتر از هر زمانی

بیشتر از هر لحظه ای تورا میخواهم

وبرای دیدنت بیقـــــــــــــرارم

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:5  توسط poya  | 

من عشق را درتو

تو را در دل

دلم را موقع تپیدن

و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت

سکوت را در شب

شب را در بستر

و بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من دنیا را به خاطر خدایش ، خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:5  توسط poya  | 

سراپای وجودم خواهان توست وتورا دوست دارم

اما نمی توانم برزبان آرم که تورا می پرستم

زمانی که تورامیبینم کلمات درذهنم ترکیب میشود

و فکرم چون کبوتری سبک بال ازقفس به پروازدرمی آید

چشمانم تیره و تارمیشود دستانم به لرزش می افتد

میدانم چرا نمیشود روحم را به اسارت بکشی

کلا مم را روان گردانم

((چون تو رادوست دارم ))

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:4  توسط poya  | 

زيباترين كلمه عشـــــــــــــق

پر احساس ترين كلمه محبــــت

پر معني ترين كلمه نـــگاه

عالي ترين كلمه دوســــتي

تلخ ترين كلمه جدايـــي

دردناك ترين كلمه خيــــانت

بدترين كلمه تمسخـــر

كثيف ترين كلمه ترحــــــــــم

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:3  توسط poya  | 

دفتر عشق تموم شد

ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:3  توسط poya  | 

نمی دانم چرا اما می دانم که تورا دوست دارم. نه ، یادم آمد چون تو بهترین و پاکترین هستی .چون از جنس فرشته ها هستی ، زیرا خوش قلب ترین زیبای جهانی ، و در قلب خشک من ریشه دواندهای، آری همان قلبی که سالهاست در گرو عشق نازنینت است و من اگر چه از تو دورم اما با یادت که بهترین یادگار است زنده ام و آرزویم خوشی قلب پاکت است و بدان هرکجا که باشی در قلب من تنها هستی و تا باد با یاد تو خواهم

نسرين

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:2  توسط poya  | 

خدايه اطلسي ها با تو باشد...

         پناه بي كسي ها با تو باشد...

           تمامه لحظه هايه شيرينه يك عمر...

                         به جز دلواپسي ها با تو باشد...

 

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:2  توسط poya  | 

 

خداحافظ همین حالا همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سادست

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جادست

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها

بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا

خداحافظ خداحافظ همین حالا

خداحافظ

 

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:1  توسط poya  | 

 

شوهر پيدا کردن دخترا

 

دختر 18 ساله : به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمي دونهکدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره مي خواد درس بخونه

 

دختر 22 ساله : او يک شاهزاده با يک قصر مي خواد ادعا مي کنه که خيلي واقع بينه ولي ؟؟؟؟؟مرد ايده آل او بايد پول دار خوش قيافه مشهور هميشه در حسابش پول به اندازه کافي باشه وسخاوت مند او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به الهه گرداند.

 

دختر 32 ساله : کم کم داره بوي ترشي مي ياد  ديگه فقط يه مرد خوب مي خواد لازم نيست ورزشکار و خوش تيپ و.. باشه يه کار خوب با حقوق مکفي خونه ماشين و حساب بانکي داشته باشه و غذاهايي که دختر درست مي کنه رو تحمل کنه کافيه

 

دختر 42 ساله : تنها يه مرد مي خواد (بيچاره ترشيد )  يه مرد معمولي که ستاره سينما نباشه ورزشکار نباشه اگه يه شکم گنده هم داشت عيب نداره کچل هم بود عيبي نداره فقط يه شوهر باشه

 

دختر 52 ساله : او فقط مي خواهد... هر چي بود باشه دختر بايد خيلي شانس بياره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به ياد داشته باشه دندون مصنوعي هاش رو يادش باشه کجا گذاشته

 

دختر 72 ساله : تعجب نکنيد بعضي دخترا تا اين سن هم عمر مي کنن  ولي مطمئن نيستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکشه

 

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:1  توسط poya  | 
اس ام اس های عاشقانه

 

حقیقت انسان به آن چه اظهار میکند نیست بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزی است که از اظهار آن عاجز است بنابراین اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش بلکه به ناگفته هایش گوش فرا بسپار

..............................................

خیال می کردی قلب من تاب شکستن را نداره* منتظری بازم دلم پیش دلت کم بیاره * مرام من توی عاشقی یک دلی و صداقته * وقتی میگم نوکرتم این آخر رفاقته

..............................................

هر وقت بعد از 120 سال رفتی اون دنیا خواستی از روی پل صراط رد شی بهت گفتن یکی حلالت نکرده .... بدون اون منم که می خوام به این بهونه یه باره دیگه ببینمت

..............................................

رسم زمونه : تو چشم میذاری، من قایم میشم .........اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی

..............................................

عشق کلید شهر قلب است به شرط آن که قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود

..............................................

از خـدا یـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن یـه بـاغ داد من از خدا یه درخت خواستم،اون به من یه جنگل داد من از خـدا یـه دوسـت خواسـتم،اون به من تو رو داد اگه اینـو برام پـس بفرستی از بـهترین دوستـام هسـتی حالا اینو برای تمام لیستت بفرست تا ببینی چند نفر اینو برات میفرستن منتظرم ها لطفا این آف رو جدی

..............................................

عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشانــــدم و پارو زنان سوی تو فرستارم وقتی به ساحل نگاه تو رسیـــــــد تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شد

..............................................

هرکی ارمنی بلده بخونه( هیراکرس متشون یسراف نزن روز یرایم راشف تدوخ هب یراد یلیخ منکیم ساسحا) هرکی هم ارمنی بلد نیست از آخر بخونه

..............................................

خبرنگار خارجی میاد تهران میره مسجد میبینه همه صف ایستادن واسه غذا میگه مگه اینجا نماز نمی خونن میگه نماز میخوای برو دانشگاه تهران میگه پس دانشجو ها کجان میگه اگه منظورت روشنفکراس برو زندان میگه مگه دزدارو نمیبرن زندان میگه زکی پس مملکت رو کی اداره کنه

..............................................

عشق چیست؟ حدیثی است که با نگاه آغاز می شود با لبخندی شیرین می شود با بوسه ای به اوج می رسد وبا اشکی پرازاندوه به پایان می رسد

..............................................

ای کاش خواننده بودم و از تو میخواندم ای کاش نویسنده بودم و ازتو مینوشتم ای کاش نقاش بودم و تو را نقاشی میکردم ای کاش راننده بودم و با تو همسفر جاده ها بودم ای کاش ستاره بودم و در تو جای داشتم ای کاش آهنگ بودم و تو شعرم بودی ای کاش من ساعت بودم و تو عقربه هایم بودی ای کاش در قلبت جا داشتم تامیدانستی که چقدر دوستت دارم

..............................................

دلمو دادم به تو،تا(ما)بشیم دلمو دادم به تو،تا دیگه تنها نباشم دلمو دادم به تو،چون تو چشات دریارودیدم دلمو دادم به تو،تاهمه وقت یارهمیشگیم باشی دلمو دادم به تو،چون میدونم تنهام نمی زاری

..............................................

من از خدا خواستم، نغمه های عشق مرا به گوشت برساند تا لبخند مرا هرگز فراموش نکنی و ببینی که سایه ام به دنبالت است تا هرگز نپنداری تنهایی. ولی اکنون تو رفته ای ، من هم خواهم رفت فرق رفتن تو با من این است که من شاهد رفتن تو هستم

..............................................

عشق====>سرکاریه ... محبت====>تظاهره ... مهربونی====>مسخرست ... وفا====>مرده ... عهدوپیمون====>دلخوشیه ... عاطفه====>تموم شده ... مهر====> مدرسه باز میشه

..............................................

وقتی دلت گرفت بشین به اندازه تمام دلتنگیات گریه کن . برای اینکه کسی اشکاتو نبینه ماهی کوچیکی شو و به ته دریا برو . دیگه نه کسی صداتو می شنوه نه کسی اشکاتو می بینه . حالا فهمیدی چرا اب دریا شووره؟

..............................................

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت نگاه کند.به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشدودستی را بپذیرکه باز شدن را بهتر از مشت بلد باشد

..............................................

توپت افتاد خونه همسایه واونم توپتو پاره کرد اصلا ناراحت نشو چون تو یه دوست خوب داری که حاضره قلبشو بذار زیر پات تا باهاش بازی کنی

..............................................

میدونستی ما دو تا خیلی به هم می آیم‌ ؟ . چون من گلم تو منگلی . با هم میشیم گلمنگلی

..............................................

سعی کن دریابی که مسافری آسمانی هستی و فقط برای لحظه ای کوتاه در این جا به سر می بری، و سپس روانه ی دنیایی دلفریب و بی نظیر می شوی. فکرت را به این زندگی کوتاه و این زمین کوچک محدود نکن. عظمت روحی را که درون توست، به یاد داشته باش.

..............................................

مرا اینگونه باور کن... کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته...؟! نمی دانم مرا ایا گناهی هست..؟ که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..؟؟؟ مرا اینگونه باور کن

..............................................

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش

..............................................

دوست داشتن کسی که سزاوار دوستی نیست ، اسراف در محبت است . اگر میخواهی همیشه آرام باشی ، دلگیریهایت را روی ماسه و شادیهای خود را بر روی سنگ مرمر بنویس . اگر کسی را دوست داری که او تو را دوست ندارد ، سعی نکن از او متنفر شوی، بلکه سعی کن او را فراموش کنی

..............................................

ماه نمی دونست چه جوری بتابه از روی دست تو دید و بلد شد خورشید که دید نوری ازش نمی خوای رفت بالای قله و با تو بد شد دریا که دید موج موهات از اون نیست غرشی کرد و ته دل حسود شد آسمون از غم که تو رو زمینی تا همیشه رنگ چشاش کبود شد گل که دونست خزون واسه تو هیچه رنگش پرید و تو یه لحظه پژمرد درختی که تو از پیشش رد شدی انقده برگاش رو زمین ریخت که مرد

..............................................

هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو: یادت بخیر

..............................................

آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم میگوید: دوستت دارم

..............................................

امروز فهمیدم که زندگی خراب است آروز سراب است امروز فهمیدم که گل ها هم می توانند سنگدل باشند وشمع ها هم می توانند بال و پر پروانه ها را در خود بسوزانند اره همه میتونند اینطوری باشن

..............................................

خدا میدونه که من :فقط تو رو دوست دارم, خدا میدونه که تو تنها عشق منی!خدا میدونه که فقط تو رو می پرستم !خدا میدونه که من این آف رو تا حالا واسه چند نفر فرستادم

..............................................

اگر می بینی کسی به روی تو لبخند نمی زند علت را در لبان فرو بسته خودت جستجو کن

..............................................

اگر می دانستی دل ترک خورده ی من با یاد چشمان بارانی ات شکسته تر می شود هیچ گاه به من پشت نمی کردی

..............................................

خواستم برای از دست دادنت اشک بریزم تمام اشکهایم رابرای به دست آوردنت ریخته بودم

..............................................

زندگی زیباست حتی اگر کور باشی ? خوش آهنگ است حتی اگر کر باشی مسحور کننده است حتی اگر فلج باشی? اما بی ارزش است اگرثانیه ای عاشق نباشی...

..............................................

عشق مرگ نیست زندگی است. سخت نیست عین سادگی است. عشق عاشقانه های باد وگندم است . اولین پناهگاه کودکی آخرین پناهگاه آدم است.

..............................................

رنگ قرمزرا دوست دارم چون رنگ خون من است...... خون را دوست دارم چون در قلب من است .......قلبم را دوست دارم چون نام زیبای تو درون آن است

..............................................

زندگی کوتاهتر ازآن است که به خصومت بگذرد و قلب ها گرامی تر از آنند که بشکنند آنچه از روزگار به دست می آید با خنده نمی ماند و آنچه از دست برود باگریه جبران نمی شود فردا خورشید طلوع خواهد کرد حتی اگر ما نباشیم

..............................................

هیچ کس از راز دلم آگاه نیست.هیچ کس ازآه دلم به جزقلب تو خبرندارد.من درمسیرقلب توام.چون مسافری و مقصدم افق دورچشمان توست

..............................................

بیچاره همه ی چیزایی که دلشون چیزای بزرگ می خوای................مثل دل من که تورو می خواد

..............................................

به جرم اینکه خیلی ساده بودم به زندان دلت افتاده بودم.اگر چه حکم چشمات ابدی بود.برای مرگ هم اماده بود

..............................................

دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... منم یکی هستم

..............................................

چقدر لباس سیاه به تو می آید اگرمی دانستم زودتر می مردم

..............................................

به قندی دلخوشم لبهای شیرینت کجاست؟ غصه خوردن تا مرا از اشتها انداخته حکم از تو من ببازم یا تو می خواهی ببر عشق تاس قسمت ما را کجا انداخته؟

..............................................

شکست عهد من وگفت هر چه بود گذشت به گریه گفتمش آری وچه زود گذشت بهار بود و تو بودی وعشق بود و امید، بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت

..............................................

سلام من از اداره هواشناسی مزاحمتون میشم ، اینجا یه نفر دلش هواتونو کرده چه کار کنه

..............................................

تو که در هر جائی ! کجا پیدایت کنم ؟! در قلب کدام با سخاوت دور دست ؟! در دستان کدام گدای عاشق ؟! در چشمان کدام منتظر بی پناه ؟! در دهان کدام شاعر گنگ پریشان ؟! و در جای پای کدام رهگذر غریب

..............................................

شهادت جان سوز، جان گداز، جان کاه، جان اف کندی، جان فورد، جان تراولتا، جان علی، جان نثار ، جان من، جان هرکی دوست داری سرکاری

..............................................

زیر سیگاری با اینکه می دونه سیگار همیشه دلشو می سوزو نه بازم اونو تو دلش جا می ده زیر سیگاریتیم رفیق

..............................................

می گویم شاید بین ما هیچ نبوود جز اوهام .....هیچ را زیر هیچ نوشتیم و کم کردیم.............جز هیچ نشد حاصلمان..... رها

..............................................

کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی این گونه بی معنا نبود کاش بودی تا لبان سرد من بی خبر از موج و از دریا نبود

..............................................

مردها مثل « نوزاد » هستند در اولین نگاه شیرین و با مزه هستند اما خیلی زود از تمیز کردن و مراقبت از آنها خسته می شوید

..............................................

دوست دارم یه سنگ بردارم و روی اون بنویسم: دلم برات تنگ شده و اونو محکم بکوبم توی سرت تا بفهمی که فراموش کردن من چقدر سخت و دردناکه

..............................................

زندگی سخت نیست ما سختش میکنیم عشق قشنگ نیست ما قشنگش میکنیم دل ما تنگ نیست ما تنگش میکنیم دل هیچکس سنگ نیست ما سنگش میکنیم

..............................................

ندیدم بهاری / محبت ز یاری / دلم غرق خون شد / عجب روزگاری

..............................................

زندگی اجبار است .... مرگ انتظار است..... عشق یک بار است ..... جدایی دشوار هست ..... یاد تو تکرار هست

..............................................

به کسی عشق بورز که لایق عشق باشه نه تشنه عشق...زیرا کسی که تشنه عشق است روزی سیراب میشود

..............................................

بدون گریه خاطره روشن نمیشه شهری بود به نام عشق در آن کوهی وجود داشت بنام دوستی از آن کوهرودی جاری میشد بنام محبت این رود به مردابی میریخت بنام جدایی پس نفرین عالم بر این جدایی که غرورمرا درک نمیکند

..............................................

زندگی قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه برای تو باشه... دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم... اما تو هر کار بکنی قشنگ نمیشی پس بیخود زور نزن

..............................................

هیچ زمان دل به کسی نبند ...... چون این دنیا این قدر کوچک است که دو تا دل کنار هم جا نمیشه ..... ولی اگر دل بستی ... هیچ وقت ازش جدا نشو چون این دنیا این قدر بزرگه ... که دیگه پیداش نمیکنی

..............................................

خدایا هرکه را دوست داری به او بیاموز که عشق از زندگی کردن برتر است و هرآنکه را دوست تر می داری بیاموز که دوست داشتن از عشق نیز والاتر است...

..............................................

زمان! به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست.... بوسیدن قول ماندن نیست..... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست

..............................................

ای همه وجود من . ای کسی که پا گذاشتی رو قلب من . ای کسی که درو بستی به روی من. درو باز کن دستم مونده لای در

..............................................

مهم این نیست که تو اَد لیست مسنجرمون چند نفر اَد شدن. مهم اینه که تو قلبمون فقط 1 نفر اد شده باشه که با هم آن بشیم، باهم آرشیو زندگی رو دوره کنیم و با هم آف بشیم. امّا باید یادمون باشه پسورد دوستیمون رو جوری بسازیم که کسی نتونه هکمون کنه

..............................................

شاید یه کسی شب ها برای اینکه خواب تورو ببینه به خدا التماس می کنه شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ می زنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه مطمئن باش یه کسی شب ها به خاطر تو توی دریای اشک می خوابه ولی تو اون رو نمی شناسی

..............................................

بگذار که در حسرت دیدار بمیرم... در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم... دشوار بود مردن و روی تو ندیدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بمیرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب تار بمیرم... بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بمیرم... میمیرم از این درد که جان دگرم نیست... تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم... تا بوده ام ای دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بمیرم

..............................................

ای دوست دلت همیشه زندان من است آتشکده عشق تو از آن من است آن روز که لحظه وداع من و توست آن شوم ترین لحظه پایان من است

..............................................

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:0  توسط poya  | 

۱-چشماشون بيشتر از عقلشون كار مي كنه.

۲-تا يه دختر خوشکل مي بينن مثل جوجه راه مي افتن دنبالش.

۳-چشمك جزو تيك عصبيشونه.

۴-اصولا هفته أي 1 بار شكست عشقي مي خورن.

۵-اگه يه روز متلك نگن زبونشون ميخ در مياره.

۶-دوستت دارم جزو حرفاي روز مرشونه.

۷-زبان باز ترين و پاچه خوار ترين موجودات روي زمين.

۸-مي خوان دختره فقط ماله خودشون باشه و خودشون ماله همه

 

({ لطفاً نا سزا نگویید٬ )}

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 13:59  توسط poya  | 

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

 

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببتد ولي پيمان نشكن.

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش.

 

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 13:58  توسط poya  | 
 

من به2 چیز عشق می ورزم: 1 تو و دیگری وجود تو. به دو چیز اعتقاد دارم:1 خدا ودیگری تو. من در این  دنیا 2 چیز می خواهم:1 تو ودیگری خوشبختی تو. من این دنیا را برای 2 چیز می خواهم: 1 تو و دیگری برای با تو موندن. دوست دارم وقتی دلم برات تنگ میشه پشت ابرا برات گریه کنم پس هر وقت بارون اومد بدون که دلم برات تنگ

 


اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکونه و میره . دومین کسی رو که میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره . بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی . دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .. و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشکونی که انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یکی دیگه ...... اینطوریه که دل همه آدما میشکنه

                    


 

مثل آینه شکستم ، تو ندیدی
صدای شکستنم رو نشنیدی
یادته بهت می گفتم نمی مونی
دیدی آخرش به حرف من رسیدی
پیچکای باغچه مون خشک شدو پژمرد
خاطرات ما رو توی قصه ها برد
دلی که حتی به حرفای تو خوش بود
دیدی آخرش چه جور تو دست تو مُرد
منو دادی به بهانه ، به یه حرف عاشقانه
چه فروختی من و آسون ، زیر قیمت هیچ و ارزون
آروم آروم بازی بازی ، زندگیم دادی به بازی
ما که باختیم و تموم شد ، الهی خودت نبازی
تو نبودی ، تو ندیدی ، بغض و هق هق نشنیدی
واسه بودن تو موندم ، تو چه بیخیال پریدی
رفتی و زدی شکستی ، گلدون اقاقیا رو
چه کنم با باغ بی گل ، باغ سرد بی بهارو

 


 

دل ما دلواپست بود...................... اما تو نگاه نکردی

  
من چی  گفتم که تو این طور ...... به من اعتنا نکردی ؟

کوله بار  غم به دوشم ............... تو چرا صدا نکردی ؟

خار  حسرت توی  چشمام .........تو به من نگاه نکردی

بار رنجی  توی  دستم ............... تو غمی  دوا نکردی

عشق  کهنه توی  سینم ............ تو چرا وفا نکردی

 


 برای شکستن من یه اخم کافیه ... نیازی به فریادت نیست واسه اشک ریختنم سکوت تو کافیه ... نیازی به قهر نیست برای مردنم حرف رفتنت کافیه ... نیازی به انجامش نیست نمی خوام بین منو بین دلش جنگ بشه نمی خوام عشقی که اون نداره کم رنگ بشه من فقط یه چیزی از خدا می خوام واسه یک بارم شده دلش برام تنگ بشه

 

 

 

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 13:56  توسط poya  | 

زمانی فرا می رسد که به عشق رسیده ای و زمانی فرا می رسد که به ورای عشق می رسی..
زمانی فرا می رسد که پیوند می یابی واز این پیوند لذت می بری .و زمانی خواهد رسید که تنهایی و از زیبایی تنها بودن لذت می بری..
آری هر چیزی و هر زمانی زیباست


عشق فراموش کردن نیست بلکه به خاطر سپردن است ،عشق گوش دادن نیست بلکه درک کردن است،

عشق دیدن نیست

بلکه احساس کردن است ، عشق جا زدن و کنار کشیدن نیست

بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است


سنگ است دلی که نیست در سنگر عشق

خاک است بر سر، آن که ندارد سر عشق


هیچ جایی برای رفتن و هیچ چیزی برای رسیدن وجود ندارد

تو در حال حاضر همانجایی هستی که لازم است باشی

تنها گناه طلب کردن است و تنها راه گمراهی گشتن


گریه کردم گفتند : افسرده است زندگی کردم گفتند : پوچ است عبادت کردم گفتند : خرافات است حالا نمی خندم/گریه نمی کنم/ /زندگی نمی کنم/عبادت نمی کنم می گویند: عاشقم:-؟؟


آزمودم زندگی دشت غم است
شادیش اندوه و عیشش با غم است
عمر کوته، آرزوها دراز
کارها بسیار و فرصتها کم است


زندگی پوچ است رفیق ؛ من و تو دو رهگذریم
باید بنگریم و بگذریم ایستادن خطاست عاشق شدن خطاست
آری ... باید بی اعتنا بود بی اعتنا... بی اعتنا


امشب به قصه ی دل من گوش می کنی فردا مرا چو قصه فراموش می کنی


می گن شمشیر تیز همه چیزو دو تا می کنه بنازم که شمشیر عشق دو تا رو یکی می کنه


شمع می سوزد و پروانه به دورش همه شب

من که می سوزم و پروانه ندارم چه کنم


کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم

اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم

کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند

اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد

و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم

سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست!!!؟؟؟


دل آدما مثل یه جزیره ی دور افتاده میمونه، اینکه کی واسه اولین بار پا به جزیره میذاره مهم نیست... مهم اون کسی که هیچ وقت جزیره رو ترک نمی کنه...


بچه بودیم دخترا عاشق عروسک بودن و پسرا عاشق مردهای قوی ......بزرگ شدیم دخترا عاشق مردای قوی شدن و پسرا عاشق عروسکا


دوستی شوخی سرد آدمهاست بازی شیرین گرگم به هواست واسه کشتن غرور من و تو دوستی توطئه ثانیه هاست


بوسه میوه شیرینی است از درخت عشق،که هر چه چیده شود تمامی ندارد                            


زیبا ترین گل با اولین باد پاییزی پرپر شد . با وفا ترین دوست به مرور زمان بی وفا شد . این پرپر شد ن از گل نیست از طبیعت است و این بی وفایی از دوست نیست از روزگار است

                                       

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 13:55  توسط poya  | 

زمانی عاشقی ومیتونی ادعا کنی عشقت واقعیه که رهاش کنی...در قفس رو باز کنی و بزاری پرنده ی قشنگت پرواز کنه...آزاد،آزاد...بزار اونقدر بره که تو انتهای آسمون ببینسش...مطمئن باش اگه دلش عاشق باشه وبرگشتنی باشه، برمیگرده ...اما اگه بر نگشت...بسپرش دست خدا...بذار اونقدر پرواز کنه تا به اون جایی که میخواد برسه. به همون جایی که دل کوچیکش شاد باشه واحساس سعادت کنه و تو رو تو رویات خوشحال کنه

 

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 13:54  توسط poya  | 

زمانی که از مادرم متولد شدم صدایی در گوشم طنین انداخت

و گفت تا آخر عمر با تو هستم

از او پرسیدم کیستی ؟جواب داد : غم هستم

آن لحظه فکر کردم که غم عروسکی است که من با آن

سرگرم می شوم .

ولی اکنون فهمیدم که من عروسکی هستم بازیچه دست غم


زمستان را دوست دارم چون فصل غم است

غم را دوست دارم چون گواه دل است

دل را دوست دارم چون تو را به من نشان داد

اما تو را دوست دارم بدون آنکه بدانم چرا ؟


زندگی زد ؛آدم رقصید .

آدم رقصید ؛ زندگی عرق کرد .

زندگی عرق کرد ؛ آدم چایید .

آدم چایید ؛ زندگی تب کرد .

زندگی تب کرد ؛ آدم لرزید .

آدم لرزید ؛ زندگی ترک برداشت .

زندگی ترک برداشت ؛هیچ کس درد آدم را نفهمید


فرشتگان روزی از خدا پرسیدند :

بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را دیگر چرا آفریدی؟

خداوند گفت :

غم را بخاطر خودم آفریدم

چون این مخلوق من که خوب می شناسمش

تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد


می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم


در غریبی ناله ها کردم کسی یادم نکرد ، در قفس جاندادم و صیاد ازادم نکرد، ضربه مردم چنان از زندگی سیرم نمود، آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد


چشات دیگه از من خسته سیره اما هنوز چشای من اسیره فقط بدون که این دل شکسته منتظره بگی واست بمیره


عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم و پارو زنان سوی تو فرستادم وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم ، غرق شد !...


در شهری به نام "عشق" کوهی است به نام "محبت" و از آن کوه رودی می گذرد به نام "صفا" و در آن رود جویباری می رود به نام "وفا" و همه با هم به آبگیری می ریزند به نام "وداع


آسمون می تونه مطمئن باشه که روزی آفتابی میشه واین جدایی تموم میشه اماعاشق، منتظروغمگین ازجدایی می تونه مطمئن باشه؟شایدآسمون راهشوبلده...


نمیدانم قلبم را که بر شنهای ساحل کشیده ام دیده ای ؟ یادر زیرحرکتهای ظالمانه موجها گم گشته؟؟؟


همیشه روشنترین آینده ها بر روی گذشته های فراموش شده شکل می گیرند پس تا غم و غصه های گذشته رو فراموش نکنی نمی توانی به آینده های روشن دست پیدا کنی


آدم ها مثل کتابن از روی بعضی ها باید مشق نوشت ... از روی بعضی ها باید جریمه نوشت ... بعضی ها رو باید چندبار خوند تا معنیشونو بفهمیم ... و بعضی ها رو باید نخونده دور انداخت

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 13:54  توسط poya  | 
برای تو زیستن

 

چه زیباست بخاطر تو زیستن
وبرای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن
و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن
برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن
ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است
بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست
ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست
و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد
حرفها را گاه نمی توان گفت
من لحظه های با تو بودن را با اشکهایم تداعی میکنم
وعطر نفسهای تورا در بند بند وجودم می بلعم

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 13:53  توسط poya  | 
اي كاش دوست داشتن را تجربه نمي كردم، تجربه ي تلخي بود... ديگر هيچ وقت نمي خواهم حضوري گرم، سرماي وجودم را محو كند ديگر هيچ گاه به نگاه عاشقي دل نمي بندم و هيچ گاه به سلام مهرباني پاسخ نخواهم داد

همواره به خاطر بياور دراوجي معين هرگز ابري وجود ندارد. اگر زندگيت ابري است به اين دليل است كه روحت آنقدر كه بايد بالا نرفته است ..

بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنارش باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد ... باعث ريختن اشك هاي تو نمي شود

آدم از بي بصري بندگي آدم كرد................گوهري داشت ولي نذر قباد وجم كرد...... يعني در خوي غلامي ز سگان پست تر است.........من نديدم كه سگي پيش سگي سر خم كرد

گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يك اندكي تسكين آن گفت تسكينش همه سوز و فناست

نقش كردم رخ زيباي تو بر خانه دل........خانه ويران شدوآن نقش به ديوار بماند

رمز زندگي كردن اين است كه در بي امنيتي زندكي كنيد. و البته در اين گونه زندگي كردن تامين وجود ندارد. يك قطعه سنگ همواره امن است ويك گل هميشه در معرض خطر - ولي سنگ مرده است وگل سرشار است از زندگي! ولي اگر طوفاني برخيزد گل مي افتد وسنگ در جايش باقي مي ماند

تفاوت قلب دختران و پسران! قلب پسرها مثل پاركينگي است كه هيچ وقت تابلوي ظرفيت تكميل بر در آن ديده نميشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهي است كه مدت ماندن يك هواپيما در آن بستگي به فرود هواپيماي بعدي دارد!!!

وقتي يك دختر حرفي نميزند ميليونها فكر در سرش مي گذرد وقتي يك دختربحث نميكند عميقا مشغول فكر كردن است وقتي يك دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميكند يعني نميداند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود وقتي يك دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد:خوبم يعني اصلا حال خوبي ندارد وقتي يك دختر به تو خيره مي شود شگفت زده شده كه به چه دليل دروغ مي گويي وقتي يك دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد آرزو ميكند براي هميشه مال او باشي

مجموعه نوشته هاي پشت تريلي هاي جاده: 1-به حرمت اشك مادر توبه كردم --2 -داني كه چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري --3 -بوق نزن شاگردم خوابه --4 -بي تو هرگز............باتو؟؟؟؟عمرا-- 5 -از عشق تو ليلي...........رفتم زير تريلي(واسه گريسكاري) --6 -اگه مي توني اين تابلو رو بخوني يعني فاصلت خيلي كمه فاصله رو رعايت كن -7-- دنبالم نيا اسيرم مي شي-- 8 -گشتم نبود ............نگرد نيست-- 9 -سر پاييني برنده سر بالايي شرمنده--10-راه بده برم...قسط بدهكارم --

سالها پيش از كنار دريا عبور كردي اما هنوز امواجش براي بوسيدن جاي پايت مي آيند و مي روند

اي كاش مي توانستم باران باشم تا تمام غمهاي دلت را بشويم اي كاش مي توانستم ابر باشم تا سايه باني از محبت برويت مي گسترانيدم اي كاش مي توانستم اشك باشم تا هر گاه كه آسمان چشمت ابري مي شد باريدن مي گرفت اي كاش مي توانستم خنده باشم تا روي لبانت بنشينم و غنچه بسته لبانت را بگشايم اي كاش مي توانستم يك پرنده باشم و پر مي گشودم و تا دور دست ها در كنار تو پرواز مي كردم و اي كاش سايه بودم تا نزديك ترين كس به تو مي شدم... آري اي كاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه تو باشم...

گفتي كه به احترام دل باران باش، باران شدم و به روي گل باريدم گفتي كه ببوس روي نيلوفر را، از عشق تو گونه هاي او بوسيدم گفتي كه براي باغ دل پيچك باش ، بر ياسمن نگاه تو پيچيدم گفتي كه براي لحظه اي دريا شو، دريا شدم و تو را به ساحل ديدم گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش ، مجنون شدم و ز دوريت ناليدم گفتي كه بيا و از وفايت بگذر ، از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم گفتم كه بهانه ات برايم كافيست، معناي لطيف عشق را فهميدم

اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را/ اينگونه به خاك ره ميفكن ما را/ ما در تو به چشم دوستي مي بينيم/ اي دوست مبين به چشم دشمن ما را

شبي از شبها تو مرا گفتي شب باش من كه شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به اميدي كه فانوس نظرگاه شب من باشي با هر نفسم؟لبخندم؟ اشكم و با تمام زندگيم شب هستم

قد 1000 تا قابلمه... با هر چي لب تو عالمه... ميبوسمت قبل همه... به شرطي كه بهم بگي: دوستت دارم يه عالمه

با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم ديگه حتي يه بارم من به عشقت دل نميبندم به آسوني يك قصه تو از عشقم گذر كردي دلم يك گوله آتيش بود تو اونو شعله ور كردي ميون اين همه آدم شدم تنهاترين تنها منو اينجا رها كردي تو در اين گوشه ي دنيا با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم

به جاي دسته گلي كه فردا در قبرم نثار مي كني امروز با شاخه گلي كوچك يادم كن. به جاي سيله اشكي كه فردا برمزارم ميريزي امروز با تبسمي شادم كن به جاي اون متن هاي تسليت كه فردا برام مي نويسي امروز با يك پيغام كوچك خوشحالم كن من امروز به تو نيازم دارم نه فردا


هميشه با بدست آوردن اون كسي كه دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم هست كه ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميكنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي كردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مكن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي ميكنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي كشيم

فرق من و تو: گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو

من آن خزان زده برگم كه باغبان طبيعت رانده مرا به جرم چهره زردم. طبيعت شاداب زمين سرمست همه با يار خود هستند و من تنهاي تنها زتو خواهش كنم مرو هرگز زپيشم كه من ديوانه مي شم. همه هستي من فقط تو هستي دوستت دارم هرجا كه هستي.

يكي تو راست ميگي يكي پينوكيو يكي تو مهربوني يكي خرس مهربون يكي تو خونتون قشنگه يكي خونه مادر بزرگه يكي توسفيدي يكي سفيد برفي يكي گوشاي تو قشنگه يكي گوشاي زيزي گولو يكي توخوشكلي يكي پلنگ صورتي يكي تو زبلي يكي ملوان زبل يكي موهاي تو قشنگه يكي هم موهاي آنشرلي يكي ما دو با هم خوبيم يكي هم تامو جري يكي تو سره كار رفتي يكي هم اوني كه مي خواي اينو براش سند كني

هيچوقت مغرور نشو ... برگا وقتي مي ريزن كه فكر مي كنن طلا شدن ... آنكس كه اعتماد مي كند خيانت مي بيند و آنكس كه اعتماد نمي كند خود خيانتكار است. آدما مثل كتابن ... از روي بعضي ها بايد مشق نوشت ... از روي بعضي ها بايد جريمه نوشت ... بعضي ها رو بايد چندبار خوند تا معنيشونو بفهميم ... و بعضي ها رو بايد نخونده دور انداخت

روزي دروغ به حقيقت گفت: مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا كنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به كنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود.

گفت: مي خوام برات يه يادگاري بنويسم گفتم: كجا؟ گفت : رو قلبت گفتم مگه ميتوني ؟ گفت : اره سخت نيست ‌‌ آسونه گفتم باشه بنويس تا هميشه يادگاري بمونه يه خنجر برداشت گفتم اين چيه ؟ گفت : هيسس ساكت شدم گفتم : بنويس چرا معطلي خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت دوستت دارم ديوونه اون رفته ؟ خيلي وقته؟ كجا ؟ نميدونم اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده

دل بيتاب من با ديدنت آرام مي گيرد اگر دوري زآغوشم نگاهم كام مي گيرد مرا گر مست مي خواهي نگاهت را مگير از من شب و شمع بود و من بودم و غم شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم

كـاش قلبم درد تنهايي نداشت سينه ام هرگز پريشاني نداشت كاش! برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش! مي شد راه سخت عشق را بي خط پيمود و قرباني نداشت.

داني كه چرا زميوه ها سيب نكوست نيمش رخ عاشق است و نيمش رخ دوست آن زردي و سرخي كه درآن مي بيني زردي رخ عاشق است و سرخي رخ دوست.... آن دوست كه بي وفاست دوشمن به از اوست آن نقره كه بي بهاست آهن به از اوست

اگر دنياي ما دنياي سنگ است سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر عاشق شدن يا رب گناه است دل عاشق شكستن صد گناه است

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه گذاشتن سدي در برابر روديست كه از چشمانت جاري است. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه نداشتن شانه هاي محكمي است كه بتواني به آن تكيه كني و از غم زندگي برايش اشك بريزي. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است كه مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني

چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهاييست ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشاييست مرا در اوج ميخواهي تماشا كن تماشا كن دروغين بودمت ديروزمرا امروز تماشا كن در اين دنيا كه حتي ابر هم نمي گريد به حال ما همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها

چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوز دوستش داري چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديوار تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خيال ساعتها باهاش حرف بزني اما وقت ديدنش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه ها تو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوستش داري

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

سلامي به عشق شكست خورده ام اگر دوست داشتن تو گناه است پس من بزرگترين گناهكارم و اما عشق تو تمام وجودم را فرا گرفته همگان نهي مي كنند مرا و دوري از عشقت را مي خواهند من ايستاده ام بدون پناه و ياور تنهايي و بي تو بودن سخت است اما من تسليم تقديرم آرام باش تا دلم آرام گيرد..،خدايا بشنو پيام عشق مرا

سلام اهاي رفيق نيمه راه ؟ ميتوني بر گردي از نيمه ي راه دارم نفرين ميكنم كسي رو كه تو رو ازم گرفت نفرينش ميكنم چرا روزاي خوشي رو ازم گرفت
عرض سلام به بلندي بيل و به محكمي كلنگ به گردي استامبلي به سرعت فرقون به تيزي شاقول به انعطاف پذيري طناب به لبريزي دوغاب به سفيدي سيمان سفيد به صافي ماله به قشنگي كمچه به وسعت بشكه به معرفت عمله به قدرت كارگر به ظرافت گچ كار به صلابت جوشكار به محبت صافكار به رفاقت همكار به سر كار گذاشتن توي بيكار!!!

آن گاه كه عشق تو را مي خواند در پس او برو اگر چه راه هاي عشق سخت و پرشيب است و آن گاه كه بالهايش تو را در خود مي پيچند ـ آرام گير اگر چه شمشير پنهان بالهايش تو را زخم زند
منم عاشق مرا غم سازگار است/ تو معشوقي تو را با غم چكار است

اين رو بدون كه هر وقت دلم برات تنگ ميشه ميرم پشت ابرها و آروم گريه ميكنم پس بدون هروقت بارون مياد دلم برات تنگ شده عزيزم....

كامپيوترها به 4 دليل دخترند: 1.فقط خالقشون از منطقشون سر در مياره! 2.فقط خودشون زبون خودشون رو مي فهمن! 3.اگه يه كسي پا بندشون بشه بايد هرچي پول داره براشون لوازم جانبي بخره! 4.اگه يكم صبر مي كردي يكي بهترش گيرت مي اومد! خدائيش اگه دروغ ميگم بگو دروغ ميگي!

اگه يه روز من مردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سر مزارم و گل سرخ رنگي را روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي رو كه بهت داده بودم رو به خاطر بيارم ولي ... اگه تو مردي......... من فقط يه بار ميام مزارت ميام و اون دسته گله سفيده مريم رو كه با خونه خودم سرخشون كردم برات هديه ميكنم وعاشقانه كنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي

براي پاك ماندن، انسان نيازمند جاري ماندن است؛ يك رودخانه پاك مي‌ماند، چون به جاري بودن ادامه مي‌دهد. جاري بودن روند پيوسته‌ي باكره ماندن است. يك عاشق باكره مي‌ماند. تمامي عشاق باكره‌اند. مردمي كه عشق نمي‌ورزند، باكره نمي‌مانند؛ آنان مسكوت مي‌شوند، راكد؛ آنان دير يا زود شروع به بوي گند دادن مي‌كنند _ و زودتر از ديرتر _ چون آنان هيچ جايي براي رفتن ندارند. زندگي آنان مرده است.
*ميرسد روزي كه بي من روزها را سركني/ مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني/ مي رسد روزي كه تنها در كنار عكس من/ نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني

روزي بود روزگاري نداشت جنگلي بود كه درخت نداشت در اين جنگل شكارچي بود كه تفنگ نداشت روزي اين شكارچي باتفنگي كه فشنگ نداشت آهويي شكار كرد كه سر نداشت وآنرا در كيسه اي انداخت كه ته نداشت اين شعر شاعري داشت كه اسم نداشت درسته سروته نداشت اما ارزش سر كار گذاشتن روداشت!!!

پسري بودم كه اسم نداشت با دختري آشنا شدم كه وجود نداشت به شهري رفتيم كه آدم نداشت به رستوراني رفتيم كه غذا نداشت با قاشق چنگالي غذا خورديم كه دسته نداشت اون غذا اصلا مزه نداشت ولي سر كار گذاشتن شما خيلي مزه داشت!

به كوه گفتم عشق چيست؟ لرزيد. به ابر گفتم عشق چيست؟باريد. به باد گفتم عشق چيست؟ وزيد. به پروانه گفتم عشق چيست؟ ناليد. به گل گفتم عشق چيست؟ پرپر شد. و به انسان گفتم عشق چيست؟ اشك از ديدگانش جاري شد و گفت ديوانگيست....

گفتي منو دوست داري تو گفتي عاشق چشمام شدي تو گفتي احساسمو دوست داري تو گفتي قلبت مال منه تو گفتي بوسه هامو دوست داري تو گفتي قصه هامو دوست داري تو گفتي دوست داري نوازشت كنم تو گفتي ميخواي تو بغلم بگيرمت تو گفتي همدرد تو منم تو گفتي همراز تو منم تو گفتي شب و روز من تواي تو گفتي تنها يار من تواي تو گفتي... تو همه اينها رو گفتي ولي من فقط مي گم اگه تو نباشي من مي ميرم

بنويس بر ياس كبود/ بنويس بر باور رود/ بنويس از من بنويس/ بنويس عاشق يكي بود

من آن گلبرگ مغرورم كه ميميرم ز بي آبي/ ولي با خفت و خواري پي شبنم نميگردم.

معلم پرسيد عشق چند بخشه؟ زود دستم رو بالا گرفتم گفتم: يك بخش. اما از وقتي كه تو رو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه: عطش ديدن تو.....شوق با تو بودن.....و اندوه بي تو بودن

خدايا اگر تو درد عاشقي را مي كشيدي تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي اگر چون من به مرگ آرزو ها مي رسيدي پشيمان ميشدي از اينكه عشق را آفريدي

خدا رو دوست دارم چون *آي ديش* هميشه روشنه خدا رو دوست دارم چون به همه *پي ام ها* جواب ميده خدا رو دوست دارم چون حرفاي آدم رو *سند توآل* نمي كنه خدا رو دوست دارم چون هيچ كسي رو *ايگنور* نمي كنه خدا رو دوست دارم چون ، خداست....

گر بميرد پسري از قبر او رويد گلي گر بميرند پسران دنيا گلستان مي شود گر بميرد دختري يك بي وفا كم ميشود گر بميرنددختران دنيا وفادار مي شود

هيچوقت عشق رو گدايي نكنيد آخه هيچوقت چيز باارزشي به گدا داده نميشه!!!اينو مطمن باشيد

عشق تنها ميكروبي هست كه از راه چشم وارد مي شود

خسته و درمونده بودم از همه جا رونده بودم به هر خونه ميرسيدم مهمون نا خونده بودم هيچكي حسابم نميكرد هيچكي جوابم نمي داد از تشنگي ميمردم و هيچ كسي آبم نمي داد يه مدت غريب بودم تو غصه شديد بودم اما يه روز جمعه اي كه خيلي نا اميد بودم فرشته مهربوني منو دوباره زنده كرد اون كه با دست كوچيكش بزرگا رو شرمنده كرد

ديگه دلداري ندارم هيچكسي پا نميزاره به سراچه خيالم هيچ كسي نداد جواب اين سوال بي جوابم اين سوال بي جوابم اين سوال بي جوابم هركي امد دو سه روزي از دلم بازيچه اي ساخت دلمم مثل عروسك ساده بود دل به دلش باخت گله وگلايه نيست بي وفايي رسم عشقه عاشقا تنها ميمونن تنهايي مرام عشقه چي بگم كه خيلي تنهام ميدوني ياري ندارم چي بگم كه غير غصه ديگه دلداري ندارم هيچ كسي نداد جواب اين سوال بي جوابم

آدما مثله يه كتاب ميمونن تا وقتي تموم نشن براي ديگران جذاب هستند ... پس تو هم سعي كن خودتو جلوي ديگران تند تند ورق نزني براي اينكه وقتي تموم بشي مطمئن باش ميرن سره يه كتابه ديگه

از خـدا يـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن يـه بـاغ داد من از خدا يه درخت خواستم،اون به من يه جنگل داد من از خـدا يـه دوسـت خواسـتم،اون به من تو رو داد اگه اينـو برام پـس بفرستي از بـهترين دوستـام هسـتي حالا اينو براي تمام ليستت بفرست تا ببيني چند نفر اينو برات ميفرستن منتظرم

عشق فقط عشق لاتي پري و زري و عمه فاطي عرق سگي و ابجو قاطي حبس ابد بي ملاقاتي فكر نكن گنده لاتي بابا ما فقط خاطر خواتيم

آخرين بار كه او را ديدم گردنبند صليبي به او هديه كردم و گفت من كه دوستت ندارم پس چرا به من هديه مي دهي ؟ گفتم بر سر هر گوري صليبي مي نهند اين صليب را بر گردنت بالاي قلبت بياويز زيرا آنجا گورستان عشق من است

خدايا به هر آنكه دوست ميداري بياموز كه عشق از زندگي كردن برتر است و به اشق آنكه دوست تر ميداري بچشان كه دوست داشتن از عشق هم برتر است (دكتر علي شريعتي)

هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش را داري هرگز نگو براي هميشه وقتي مي دوني جدا مي شي درباره احساسات سخن نگو اگر واقا وجود ندارد هرگز به چشماني نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري هرگز سلامي نده وقتي مي دوني خداحافظي در ذهنته!

از كسي كه دوستش داري ساده دست نكش. شايد ديگه هيچ كس رو مثل اون دوست نداشته باشي و از كسي هم كه دوستت داره بي تفاوت عبور نكن . چون شايد هيچ وقت ، هيچ كس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد

پرده پنجره ي چشمانت را بردار ، ببين دنيا را ، ديدني است ، چشم ما رفتني است ، زندگي مهلت پرسيدن به ما نمي دهد ، در جهاني كه همش مضحكه و تكرار است ، تكه كه شدن يك دل چه تماشا دارد ، پشت اين پنجره جز هيچ بزرگ هيچي نيست

اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست/ وفا آن است كه پنهاني نامت زير لب دارم

اگه يه پروانه اومد روسرت نشست اونا نپرونش چون من آدرس قشنگ ترين گل دنيا رابهش دادم

قانون عشق: يك پسر با يك نگاه از يك دختر خوشش مياد ... و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا جايي كه زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... اما دختر باور نميكنه ... چون يك چيزهايي ديده و شنديده ... تا دختر مياد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ... ميره با يكي ديگه ... بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه ميره طرفش ... اما پسر رو با يكي ديگه ميبينه ... اينجاست كه ميگه: حدسم درست بود ... و

روياي با تو بودن را نمي توان نوشت نمي توان گفت و حتي نمي توان سرود. .با تو بودن قصه شيريني است به وسعت تلخي تنهايي و داشتن تو فانوسي به روشنايي هر چه تاريكي در نداشتند و..... ومن همچون غربت زداي در آغوش بيكران درياي بي كسي به انتظار ساحل نگاهت مي نشينم و ميمانم تا ابد و تا وقتي كه شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشويد بانوي دريايي من

لحظه ها را گذرانديم تا به خوشبختي برسيم .. غافل از اينكه .. خوشبختي همان لحظه هايي بود كه مي گذرانديم

سركي دو خط سياه موازي روي تخته كشيد!! خط اولي به دومي گفت ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ..!! دومي قلبش تپيد و لرزان گفت : بهترين زندگي!!! در همان زمان معلم بلند فرياد زد : " دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند" و بچه ها هم تكرار كردند: ....دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند مگر آنكه يكي از آن دو براي رسيدن به ديگري خود را بشكند

اي محبوب ، اگر روزي غبار غم به روي ماه او ديدي ، بيا عمر مرا بستان ، كه اورا در غم و اندوه ، و با چشمي زغمها تر، نبينم من

زندگي هرگز با باور كنار نمي آيد.و اگر تلاش كني كه زندگي را با زور با باورهايت آشتي دهي به غير ممكن دست يازيده اي.ذات پديده ها حكمي غير از اين مي كند. باورها را كنار .بگذار و چگونه تجربه كردن را بياموز...

ديروز جز خاطره اي بيش نيست و فردا فقط يك روياست اما اگر امروز را خوب زندگي كني تمام ديروز هايت به خاطره اي خوش و تمام فرداهايت به روياي اميد تبديل خواهد شد.

راز من ... عشق من..... از چشم ترم زود مرو... صد جانم به فدايت ز برم زود مرو نكنم شكوه كه دير آمدي در بر من لااقل دير آمدي به سرم زود مرو بنشين يك دم واز چشم ترم زودمرو اي شكسته تو شكستي مويه كردي .... گريه كردي ... از ته دل غصه خوردي . من با هاتم . خاك پاتم . تو صداتم تو صداتم من رفيق گريه هاتم عشق در تو... شور در تو.. بي تو من جايي ندارم... بي تو فردايي ندارم من باهاتم ... مثله بارون تو چشاتم مثله غصه تو صداتم... چون پرنده در هواتم عشق در تو شور در تو بي تو من هيچ....

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 13:52  توسط poya  | 
هر وقت دلت گرفته گریه کن

 

می دونی چرا وقتی گریه می کنی آروم می شی؟!چون اشکهای سردت قبل از اینکه از مجرای چشم سرازیر بشه یه سری به قلبت می زنه .بعد قلبت که خیلی داغه حرارتشو می ده به اشکات و اشکات گرم می شن.اونوقت اشکات هم سرما شو نو می دن به قلبت.اینجوریه که اشکات گرم می شن و قلبت سرد و آروم...

 

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 13:51  توسط poya  | 
باور کن!

 

تنها شاهد اشک های شبانه ام

همین صفحه ی سفید و جوهر سیاه است

هرگز نخواستم چشم نا محرم این لحظه های ناآشنا

فرو ریختن اشک را بر گونه هایم ببیند

همیشه بالش سکوت را

زیر سر هق هق تنهایی ام گذاشتم

تا کسی صدایم را نشنود

اما تو

تو که از گریه های پنهانی من با خبری

چه کنم

گاهی همین گریه های گهگاه

جای خالی تو را

در غربت ترانه هایم پر می کند

باور کن!

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 13:51  توسط poya  | 
باران برای تو

 

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش میگیره ، بی بهونه می باره ......

به کسی توجه نمی کنه ... از کسی خجالت نمی کشه ... می باره و می باره و

می باره ...

اینقدر می باره تا آفتابی شه ... ‌آبی شه ...!!!

کاش ... کاش می شد مثل آسمون بود ... کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا

 بالاخره آفتابی شی ... بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده ... انگار نه انگار که

غصّهای بوده ... همه چیز فراموشت بشه ...!!!

آسمون چشم های من تا صبح بارید...

نگام کن...

حالا آبی شدم؟؟!

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 13:50  توسط poya  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM